تبليغاتX
آموزشی انسانی اجتماعی

اگه می شد چی می شد

اگه می شد سربازا تفنگاشونو خاک کنن 

بچه های نون نخورده اشکاشونو پاک کنن

اگه مش شد همه با درختا مهربان باشن

برای دیدن بارون تو کوچه صف بکشن

اگه  می شد دنیا رو به دست بچه ها بدن 

غصه هار توی صندوقچه ی قصه جا بدن

اگه می شد چی می شد؟

دلامون یکی می شد؟

اگه می شد دیو تو یه بطری زندونی کنیم

دستامونو سقف مردم خیابونی کنیم

اگه می شد تن دریا هارو شست و شو بدیم

خاک مسموم همه دنیا رو شست و شو بدیم

اگه می شد پاک کنیم دنیا رو از اورانیم

تا که هیچ اسمی نمونده دیگه از بمب اتم ...

اگه می شد چی می شد؟

 دلامون یکی می شد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 5:19  توسط فاطمه مهربانی  | 

سلام

امیدوارم حالتان خوب باشد دلتون هم شاد با شد منتظر مطالب جالب باشید در همین چند روز آینده با کلی مطلب و خبر جالب می آیم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:18  توسط فاطمه مهربانی  | 

مکمل‌های ویتامینی خوب یا بد؟

اعتقادی میان برخی افراد مرسوم است مبنی بر اینکه اگر مکمل‌ها خطرناک بودند و برای انسان ضرر داشتند به فروش نمی‌رسیدند.
بنابر قانون، یک مکمل شامل ویتامین، مواد معدنی، گیاه یا مشتقات گیاهی یا اسید آمینه است. در صورتی که یک مکمل بخواهد به صورت خوراکی عرضه شود باید به عنوان یک مکمل برچسب‌دار به شکل قرص، کپسول، پودر، ژل نرم،‌کپسول ژله‌ای یا مایع باشد و نبایستی به عنوان یک غذای مرسوم یا نوعی خوراکی یا غذا ارائه شود.مسوولیت تضمین اینکه اطلاعات مندرج در برچسب مکمل‌ها درست بوده و گمراه‌کننده نباشد و بی‌خطری ترکیبات مکمل‌ها، به عهده تولیدکنندگان این مکمل‌های غذایی است.اطلاعات و شواهد متفاوتی در مورد مفید یا مضر بودن مکمل‌ها موجود است.
اگر چه در گذشته عموم مردم پذیرفته بودند که نیازهای تغذیه‌ای باید تنها با یک رژیم سالم تامین شود، ویلت و استامبر در سال ۲۰۰۱ این پرسش را مطرح کردند که چه کسی باید مکمل ویتامینی مصرف کند؟ چه مقدار مصرف کند؟ و آیا اصولا مکمل‌ها بی‌خطر هستند؟
این پرسش‌ها براساس مطالعاتی تطبیقی و براساس مشاهدات بودند. آنها خاطرنشان کردند که مطالعات اخیر، همانند مطالعاتی که نشان می‌داد مکمل اسید فولیک قبل و در ابتدای بارداری می‌تواند به شکل بارزی شیوع نقایص لوله عصبی در جنین را کاهش دهد، با آموزه‌های فعلی، حداقل در برخی موارد تناقض دارد.مثال دیگر دخالت ویتامین D در وضعیت استخوان است. به شکل واضح سالمندان و جمعیت جوان‌تری که در معرض نور خورشید قرار نمی‌گیرند به استفاده از مکمل ویتامین D محتاج هستند. زیرا ویتامین D سلامت استخوان‌های آنها را با کمک فسفر و کلسیم حفظ می‌کند.
از طرف دیگر نه‌تنها مکمل‌های کاروتنی خطر سرطان ریه را در افرادی که سیگار می‌کشند کاهش نمی‌دهد بلکه ممکن است باعث افزایش آن نیز شود. به علاوه استفاده مداوم از ۶۶۰۰ واحد بین‌المللی مکمل‌های ویتامین A ممکن است برای سلامت طولانی مدت استخوان در زنان مضر باشد.
چیزی که به مسمومیت ویتامینی موسوم است در حالی که مقادیر بیش از این در بسیاری از مکمل‌های مولتی‌ویتامین و مواد معدنی یافت می‌شود. نکته مهم دیگر افزایش دریافت ویتامین‌های محلول در چربی است.
ویتامین‌های محلول در آب یعنی ویتامین C و گروه ویتامین‌های B در صورتی که تا حدودی بیش از مقدار نیاز مصرف شوند توسط کلیه‌ها دفع می‌شوند. با این حال افزایش بیش از حد همین ویتامین‌ها می‌تواند بر بار کلیه افزوده و در درازمدت اثر نامطلوبی بر این اندام حیاتی بگذارد.
اما ویتامین‌های محلول در چربی (A، E، K و D) به شکل‌ دیگری جذب و دفع می‌شوند و مصرف بیش از حد آنها اثرات خطرناک‌تری خواهد داشت. بنابر همین موارد یک ماکسیمم دریافت برای این ویتامین‌ها و برخی عناصر در نظر گرفته‌اند که مصرف بیش از آن مقادیر در طول یک روز می‌تواند خطرساز باشد.
با این حال مصرف مولتی‌ویتامین روزانه با اجزای ویتامینی که بیش از میزان دریافت مرجع رژیمی نباشد برای بیشتر بزرگسالان به‌ویژه زنانی که احتمال بارداری آنها هست،‌ سالمندان و برخی کودکان نارس البته با تشخیص پزشک معقول است.
نکته دیگر در مورد کاربرد موضعی ویتامین‌ها است.
اگر چه کاربرد موضعی اسید رتینوئیک و سایر اشکال ویتامین A برای درمان آکنه (جوش صورت) از سه الی چهار دهه پیش رواج داشته است اما بعضی از صاحبنظران اخیر معتقدند که استفاده منظم از فرآورده‌های مراقبت پوستی مانند ضدآفتاب‌های حاوی آنتی‌اکسیدان (شامل ویتامین A، E و C) می‌تواند پوست را در مقابل واکنش‌های اکسیداتیو مانند اشعه ماورای بنفش حفاظت کند.
استعمال آلفاتو کوفرول (شکلی از ویتامین E)، رتینول و رتینال (اشکال ویتامین A) می‌تواند موجب افزایش این ویتامین‌ها در اپیدرم (لایه خارجی پوست) شوند که البته این ویتامین‌ها به‌طور طبیعی هم در آنجا وجود دارند. به نظر می‌رسد اثرات کاربرد موضعی ویتامین E به ظرفیت آنتی‌اکسیدان و جذب اشعه ماورای بنفش مربوط باشد. ویتامین E و A به دلیل خواص فیزیکی خود اشعه ماورای بنفش را جذب می‌کنند. احتمالا در این میان، ویتامین C از اکسیده شدن سایر آنتی‌اکسیدان‌ها جلوگیری می‌کند.
ویتامین‌های C و E موضعی از پراکسیداسیون ایکوزاپنتانوئیک اسید (EPA) که یک اسید چرب ضروری در پوست است نیز جلوگیری می‌کنند که EPA نیز خود محافظ پوست در برابر اشعه ماورای بنفش است.
در مطالعات دیگری مشخص شد مصرف موضعی و خوراکی ویتامین E آسیب پوستی حاد و مزمن و بروز سرطان پوست را در موش کاهش می‌دهد.
البته نوع ویتامین و دوز مصرف آن هم مهم است. طبق یافته‌هایی دیگر مشخص شد شکل استر پایدار ویتامین E نه‌تنها از سرطان پوست ناشی از نور در موش‌ها نمی‌کاهد بلکه احتمال آن را بالا می‌برد. مطالعه‌ای دیگر نیز نشان داد که تنها آلفاتوکو فرول (شکلی از ویتامین E) باعث حفاظت پوست موش در برابر آسیب ناشی از نور می‌شود.
اگرچه مطالعات انسانی نیز اثرات آنتی‌اکسیدان‌های طبیعی و مصنوعی را در حفاظت از پوست نشان داده‌اند اما نقش آنها در پیشگیری از سرطان به خوبی شناخته‌شده نیست.در مورد استفاده از ویتامین E‌موضعی در درمان زخم‌ها و بهبود ظاهر زخم باید احتیاط نمود. زیرا طبق یک مطالعه ویتامین E موضعی نه‌تنها وضعیت زخم را از نظر زیبایی بهتر نمی‌کند بلکه باعث افزایش بروز درماتیت تماسی (التهاب پوست) می‌شود.مع‌الوصف مصرف بسیاری از مکمل‌ها بخصوص مکمل ویتامین E، ویتامین A، ید،‌کلسیم و امثالهم به شکل خودسرانه می‌تواند اثرات حتی جبران‌ناپذیری داشته باش

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:13  توسط فاطمه مهربانی  | 

دانشمندان تغيير فصل را در سياره مشتري مشاهده كردند:   دانشمندان مي‌گويند نوارهاي ابري سياره مشتري احتمالا به علت تغيير فصل تغيير رنگ پيدا مي‌كنند.

به گزارش خبرگزاري رويترز از واشنگتن، دانشمندان ناسا و مومسسه علوم تلسكوپ فضايي در بالتيمور دريافته‌اند تصاوير دريافتي از تلكسوپ مدارگرد هابل برخي از جالبترين تغييرات جوي مشتري را كه تاكنون به ثبت رسيده است نشان مي‌دهد.

درحالي كه قسمتهاي سفيد نوارهاي ابر سياره قهوه‌اي رنگ مي‌شوند، رنگ قسمتهاي قهوه‌اي اين نوار ابري روشن‌تر مي‌شود.

"امي سيمون ميلر" دانشمندان علوم سيارات در مركز پروازفضايي گودارد مي‌گويد اين پديده هر از چند گاه يك بار رخ مي‌دهد.

مشتري هميشه به يك رنگ نمي‌ماند. اين تصاوير درست در زماني كه تحولي در سراسر اين سياره درحال وقوع است گرفته شده است و نشان مي‌دهد كمربندها و نوارها هم زمان تغيير رنگ مي‌دهند.

اين تغييرات كه به طور مشروح در نشاني اينترنتي
‪ http://hubblesite.org/news/2007/25‬بيان شده است ناشي از تغييرات فصلي است.

سال مشتري بسيار طولاني و برابر ‪ ۱۲‬سال زميني است.

تغيير در گرماي خورشيد بر گازهاي جو اين سياره غول پيكر تاثير مي‌گذارد. هنگامي كه سيارات در مدار خورشيد حركت مي‌كنند زوايه آنها نسبت به خورشيد تغيير مي‌كند و در نتيجه زاويه تابش پرتوهاي خورشيدي به آنها عوض مي‌شود كه اين امر به نوبه خود باعث تغيير فصل‌ها مي‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:11  توسط فاطمه مهربانی  | 

شتاب زلزله در زمين‌هاي آبرفتي دو برابر مي‌شود  : 
 مدير بخش زلزله شناسي و مهندسي زلزله مركز تحقيقات ساختمان و مسكن گفت: براساس تحقيقات صورت گرفته مشخص شد كه شتاب زلزله در زمين‌هاي آبرفتي دو برابر مي‌شود.

دكتر علي بيت اللهي روز يكشنبه در گفت و گو با خبرنگار علمي ايرنا افزود: مناطقي كه خاكشان داراي ريزدانه بيشتري است و به اصطلاح " شل" هستند در زمان وقوع زلزله جابجايي بيشتري در آنان رخ مي‌دهد.

وي با اشاره به تحقيقات صورت گرفته دراين خصوص اظهار داشت: اگر ما ضريب زلزله در نقطه‌اي از خاك سفت است را يك عدد در نظر بگيريم بايد آن عدد را در زمين آبرفتي شل چند برابر فرض كنيم.

وي با اشاره به زلزله كجور در مازندران گفت: به علت آبرفتي بودن زمين آن منطقه شتاب زلزله در آنجا نسبت به ساير مناطق دو برابر شد.

بيت اللهي تصريح كرد: بايد در ساخت و ساز ابعاد ستون‌ها و تيرها با توجه به نوع خاك و ميزان فشار و شتاب در زمان وقوع زلزله تقويت شوند به همين دليل در ساخت و ساز بايد شرايط ساختگاهي بنا از لحاظ نوع زمين و جنس خاك مورد مطالعه قرار گيرد.

مدير بخش زلزله شناسي و مهندسي زلزله مركز تحقيقات ساختمان و مسكن گفت: در مطالعه شرايط ساختگاهي ساختمان، توجه به پارامترهاي شتاب جنبش نيرومند زمين در سطح زمين و رفتار ساختمان با توجه به اندازه فشار، تاكيد مي‌شود.

وي افزود: امروزه مطالعات ساختگاهي در ساخت و ساز فقط براي ساختمان- هاي بزرگ ، برج‌ها و برخي ساختمان‌هاي خاص لازم الاجرا است در حالي كه عمده خسارات در زمان وقوع زلزله شامل اماكن مسكوني مي‌شود،بنابراين اين مطالعات بايد به صورت يك برنامه ريزي جامع در طيف وسيع انجام شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:11  توسط فاطمه مهربانی  | 

مهندسان آلماني نوعي سيستم جديد طراحي كرده‌اند كه به شما امكان مي‌دهد، پشت هيچ چراغ قرمزي توقف نكنيد و در تمام مسير خود در تقاطعها فقط با چراغ سبز راهنمايي و رانندگي مواجه شويد.
به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تصور كنيد در حين رانندگي به سوي دفتر كار خود با هيچ چراغ قرمزي برخورد نكنيد.

خوب با دستاورد جديد يك شركت خودروسازي آلماني به زودي اين رويا، به واقعيت تبديل خواهد شد. اين شركت وسيله جديدي موسوم به «تراولوشن» ابداع كرده كه وقتي در داخل خودرو نصب شود به شما اطمينان مي‌دهد كه هر وقت به تقاطع برسيد، چراغ سبز باشد و بتوانيد بدون توقف عبور كنيد.


در واقع اين وسيله مجهز به انتقال دهنده‌هاي خاصي است كه به شما علامت مي‌دهد با چه سرعتي برانيد كه به چراغ سبز برسيد.


وسيله جديد پس از تعيين موقعيت خودرو و نزديك شدن به مسير شروع به محاسبه مي‌كند و سپس سرعت مناسب روي صفحه نمايش آن پديدار مي‌شود.


به گفته مهندسان، محيط زيست نيز از مزاياي اين سيستم بهره‌مند خواهد شد، چرا كه با كمك آن خودروهاي روشن در پشت چراغ قرمز منتظر نخواهند ماند و ميزان آلودگي حاصل از اگزوز خودروها كمتر خواهد شد، همچنين در مصرف سوخت هم صرفه‌جويي خواهد شد؛ البته طراحان اين سيستم تاكيد كردند كه وسيله جديد در جاده‌هايي كه شلوغ و مسدود هستند كارايي نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:9  توسط فاطمه مهربانی  | 

جام جم آنلاين: چاق‌ترين گربه جهان براي آن كه بتواند در برنامه «رژيم» شبكه تلويزيوني ان بي سي شركت كند، بيش از 90 كيلوگرم از وزن خود كاست.
به گزارش ايسنا، صاحب «توينا» كه چاق‌ترين گربه جهان است، رژيم ساده‌اي براي او در نظر گرفت، به طوري كه اين گربه از 150 كيلوگرم به 55 كيلوگرم رسيد و هم اكنون نيز رژيم غذايي و حتي ورزشي خود را به طور كامل و منظم دنبال مي‌كند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:9  توسط فاطمه مهربانی  | 

دانشمندان مجموعه‌اي شگفت انگيز از ردپاهاي دايناسور در مرز ايالت‌هاي آريزونا ـ‌ اوتا در آمريكا شناسايي كردند. به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تعداد اين ردپاها به قدري زياد است (بيش از يك‌هزار ردپا) كه زمين‌شناسان، اين منطقه را «تالار رقص دايناسور» نامگذاري كرده‌اند. اين محل در ميان مظهر ملي‌ «صخره‌هاي ورميليون» واقع شده است.

در مقاله‌اي كه در همين زمينه در مجله پالايوس چاپ شده، قدمت اين ردپاها 190 ميليون سال قبل عنوان شده است.

«مار جوري جان» ـ پروفسور دانشگاه اوتا ـ در اين باره مي‌گويد: به احتمال زياد در اين محل بيش از يك نوع دايناسور وجود داشته است.

منطقه مزبور حدود يك سوم هكتار را تشكيل مي‌دهد و نشان دهنده جابجايي دايناسورها در اطراف محلي است كه احتمالا يك چاله آبي در اوايل دوره ژوراسيك بوده است.

در آن زمان، جنوب و غرب آمريكا پوشيده از زمين‌هاي شني در ابعادي بزرگ‌تر از صحراي آفريقا بوده است

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:9  توسط فاطمه مهربانی  | 

سلام دوستان امیدورم هر گوشه کره ی زمین هستید شادوخوشحال باشید این داستان را خودم نوشتم و دوست داشتم شما هم بخوانید اگر هم دوست داشتید نظر بگذارید راستی آماده تبادل لینک هستم

 

                                      جنگل ساده لوحان

                                             خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

درروزگاری جنگلی سرسبز و پر برکت شیری خود خواه و مغرور سلطنت می کرد او دوست داشت همه ی حیوانات او را صاحب  جان و مال خودشان بدانند با این وجود می گفت در جنگل من ،تمام زیر دستانم باید در رفاه و آسایش باشند . او آنقدر به بی حرمتی به حیوانات جنگل ادامه دادکه شورشی  از جانب حیوانات جنگل در گرفت و سلطان جنگل فرار را برقرار ترجیح داد و پس از رفتن او ، جنگل در آشوب گرفتار شد. سلطان چون فقط به خوشگذراندن  حیوانات می اندیشید و به فکر بالا بردن شعور و آگاهیشان نسبت به خطراتی که در کمینشان قرار داشت ،نبود؛ در نتیجه حیوانات گرفتار فرصت طلبانی شدند که رئیس آنها یک گرگ  سالوس و فریب کار با دندان های نیشش زیر  لب های خندانش پنهان بود دستان پُر مو و نرمی داشت که ناخن های تیز ش در زیر آن مخفی شده بود  و حیوانات دیگر هرکدام به تامین منافعشان در خدمت آن گرگ بودند. آنها همه ی  حیواناتی را که حاضر نبودند از آنها تبعیت کورکورانه کنند و در جنایات و خرابی  جنگل مشارکت کنند ،نابود می کردند و یا از این جنگل فراری می دادند به جز یک کبوتر سفید و دانا که هم عاقل و با شعور بود و هم از جمله پرندگان آزاد منش .او نمی توانست بدبختی که حیوانات گرفتار و یا در حال گرفتار شدن به آن بودند ببیند به همین دلیل در هر فرصت که پیش می آمد نزد حیوانات می رفت و آنها را از  عاقبت بی خیالی آگاهاشان می کرد ،ولی هیچ فایده ای نداشت چون حیوانات هر کدام به خاطر منافع ناچیزی که از طرف گرگ و همدستان او به آنها می رسید ،بدون فکر و با بی تفاوتی رفتار می کردند.

هر وقت کبوتر دانا نزد آنها می آمد ، گروه گرگ ها می دیدند اگر وضع به همین ترتیب پیش برود ممکن است حیوانات به فکر فرو روند و بفهمند زندگیشان در حال نابودی است این دلیل آنها تصمیم گرفتند کبوتر دانا و آزاد اندیش را به دام بیندازند و با استفاده از باج هایی که از حیوانات جنگل می گرفتند یک تور بزرگ تهیه کردند و آن را پهن کردن تا کبوتر را به دام بیندازند. وقتی کبوتر از این موضوع آگاه شد نزد حیوانات رفت و از آنها کمک خواست ولی هر کدام  به و گونه ای خود را از این ماجرا کنار می کشیدند و بدون  تفکر و اندیشه از آن می گذشتند . هنگامی که کبوتر دانا نزد مرغ   رفت و به او  گفت : رئیس گرگ ها قصد دارد من را به تور بیاندازد و اسیر کند . مرغ با بی تفاوتی جواب داد:  «به من ربطی ندارد که چه بلایی به سر تو می آید من باقی مانده ی غذای گرگ ها را می خورم و تخم می گذارم ؛ اینگونه زندگی برای من بد نیست و این مشکل تو است». کبوتر دانا که از یاری مرغ منصرف  شده بود اینبار به دیدن بز رفت و این مشکل  را برای او نیز بازگو  کرد و او را هم از توطئه گرگ ها آگاه ساخت ،امّا بز هم دست یاری به کبوتر نداد و گفت :«مشکل تو برای من اهمیت ندارد و در حل این مشکل نمی توانم تو را یاری دهم».

کبوتر بدون آن که از یاری گرفتن از حیوانات جنگل دل سرد شود به سوی گاو رفت تا از او هم در خواست کمک کند . مشکلش را برای او هم باز گو کرد ولی گاو نیز با بی توجهی گفت :«این تو که چنین مشکلی داری برای من اهمیتی ندارد ، زیرا  جناب گرگ به من هر از گاهی مقداری علوفه می دهند تا زنده بمانم و مقداری شیر هم بدهم ».

کبوتر دانا نزد الاغ رفت و گفت :«جناب گرگ دامی برای من گسترانده و قصد اسیر کردن مرا دارد و من از تویاری می خواهم که بیایی و دست در دست هم از دستورات گرگ نا فرمانی کنیم  تا به یاری دیگران او وهم دستانش را از جنگلی که روزی سرسبز بوده و اکنون ویرانه و خرابه گشته  بیرون کنیم و حیوانات  در بند را  آزاد  کنیم »  ولی الاغ با بی خیالی گفت :« من هم اینک غذایی برای خوردن و جای کوچکی برای استراحت دارم و دوست ندارم که جناب گرگ به مخالفت برخیزیم مبادا که همین زندگی فقیرانه و بد بختانه را هم از من بگیرد. سرنوشت تو و به دام افتادنت برای من مهم نیست»  کبوتر دانا دل شکسته برای رفتار حیوانات از درگاه خداوند طلب عاقبتِ خیر کرد .امّا غافل از قوانین حاکم برطبیعت که هر حیوانی هر وضعیتی دارد اوّل خودش مقصر است بعد دیگران .

کبوتر هم تنها در گوشه ای از جنگل در ترس و اضطراب و نا امنی زندگی مخفیانه ای را می گذراند . تا این که اتفاقی  رخ داد  و تمامی حیوانات  گرفتار   سر انجام بدی که برای خود ساخته بودند ،شدند .  در یکی از روزها وقتی بچه ی گرگ در جنگل مشغول تمرین شکار و بازی کردن بود حادثه ای برای او پیش آمد که شروعی برای ظاهر شدن عاقبت فرصت طلبی حیوانات شد . بدین شکل که ماری سمی درون توری که پدران و گذشتگان بچه گرگ برای گرفتار کردن کبوتر برروی زمین  در داخل جنگل پَهن کرده بودند افتاده بود و از این گرفتاری به شدت عصبانی بود . بچه گرگ به خیال خام اینکه کبوتر آزاد اندیش اسیر شده است برای  پاره کردن او روی تور افتاد ولی غافل از آن که ماری سمی فوق العاده عصبانی در آن بود که بچه گرگ را نیش زد .وقتی که  گرگ فهمید چنین حادثه ای برای بچه اش پیش آمده بهترین طبیب جنگل  که ،خوکی  با سواد ولی پست فطرت بود و تنها از علم خود در جهت خدمت به گرگ و خانواده اش استفاده می کرد را ، خواست و به او گفت :«اگر بچه اش را مداوا  نکند او را خواهد کُشت » . خوکِ طبیب هم به خاطر منافع خود دست به هر کاری زد تا او را درمان کند. او برای  این کار دیگر حیوانات جنگل را نابود کرد و از گرگ خواست تا دستور دهند سر مرغ را ببرند  و خون مرغ را به  بچه گرگ بدهد شاید که سلامتی اش را باز یابد . پس به دستور گرگ جلادان به سراغ مرغ رفتند و سر او را از بدنش جدا کردند و خونش را به بچه گرگ دادند امّا فایده ای نداشت و او مُرد.

هنگامی که خبر مرگ بچه گرگ به گوش پدرش رسید دستور داد تا خوک را بکشند و شکمش را پاره کنند و برای مراسم سوگواریبچه اش حاضر کنند امّا ، به دلیل این که دیگر گرگ ها نیز از جنگل های اطراف برای این مراسم و هم دردی با جناب گرگ آمده بودند گوشت خوک برای همه کافی نبود .پس گرگ دستور داد سر بز را نیزاز تنش جدا کردند  و ، او را در آن مراسم خوردند . برای برگزاری سومین روز مرگ بچه گرگ باز هم مراسمی برپا شد که به خواست جناب گرگ در آن مراسم گاو را برای غذا به عزاداران دادند.

مدتی گذشت دیگر در جنگل غذایی نبود تا گرگ ها بخورند و آنها از شدت گرسنگی به الاغ حمله بردند و او را هم دَریدند و خوردند.

پس از گذشت چندین سال روزی که کبوتر دوباره به جنگلی که به ناچار از آنجا رفته بود، بازگشت ؛ دید تمام آن حیواناتی که از سرنا آگاهی و به خاطر منافع خودشان حاضر به حمایت از کبوتر نشده بودندو سکوت کردند،به سرنوشتی تلخ و ناگوار دچار شده بودند .

کبوتر بسیار ناراحت شد و خطاب به آن حیوانات که دیگر هم زنده نبودند فقط  گفت:

(به ایزد قسم اگر خرد داشتید ،کجا این سرانجام بد داشتید).

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.irبهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:12  توسط فاطمه مهربانی  | 

حقيقت علمى روح

 
در تابستان سال ۱۹۹۱ پم رينولدز متوجه وجود تورم و برجستگى در شريان مغزش شد. رابرت اسپتزلر مدير انستيتو مغز و اعصاب فونيكس به مادر سه بچه آتلانتايى گفت كه ممكن است در حين عمل جراحى قلب او از كار بيفتد و نيز در طول مدت عمل فعاليت مغز او نيز متوقف شود و با وجود استفاده از كليه امكانات كلينيكى ممكن است او به مدت يك ساعت بميرد. هنگام بيهوشى رينولدز زير دستگاهى قرار داشت كه صدايى شبيه به كليك را در گوش او وارد مى كرد، به جهت مطلع شدن از فعاليت ساقه مغز او (ساقه مغز در كنترل شنوايى و ساير اعمال غيرارادى نقش دارد.) علاوه بر اين دستگاهى ضربان قلب و تنفس و درجه حرارت و ساير علائم حياتى او را كنترل مى كرد. همان طور كه اسپتزلر مغز او را باز مى كرد، اتفاقى افتاد كه هرگز در پيچيده ترين مانيتورها نيز اتفاق نيفتاده، رينولدز احساس كرد كه از جسم خودش خارج شده. او در فرصتى مناسب از بالاى شانه هاى اسپتزلر به پايين و به عمل جراحى نگاه كرد. اسپتزلر را ديد كه چيزى شبيه به يك مسواك برقى در دست دارد. يك صداى زنانه گفت كه جريان خون بيمار بسيار ضعيف است و اين طور به نظرش رسيد كه آنها مى خواهند كشاله ران او را عمل كنند. رينولدز فكر كرد كه اين نمى تواند صحت داشته باشد. اين يك عمل جراحى مغز بود. با وجودى كه چشم ها و گوش هايش كاملاً بسته بودند، همه كارهايى را كه روى جمجمه اش انجام مى شد، مى ديد و آنچه كه او درك مى كرد واقعاً اتفاق مى افتاد، در واقع چاقوى جراحى واقعاً شبيه يك مسواك برقى بود. در حقيقت جراحان روى كشاله ران او هم كار مى كردند. او به دستگاهى كه فعاليت قلب و شش ها را كنترل مى كرد، وصل بود. در اينجا جراح دستور داد كه كار را متوقف كنند. جهت خارج كردن خون از بدنش همه خون او را از بدنش خارج كردند و حيات پيكر او را ترك كرد. او خودش را ديد كه از تونلى عبور مى كند و به طرف نورى مى رود. در انتهاى تونل او اقوام و آشنايان فوت شده از جمله مادربزرگش را كه ساليان زيادى بود درگذشته بود، ديد. به نظر مى رسيد زمان متوقف شده. سپس ملكى روح او را به بدنش بازگرداند و او را راهنمايى كرد كه برگردد و اين مثل رها شدن در يك استخر آب يخ بود. پس از بازگشت به حيات رينولدز همه چيز را به اسپتزلر گفت. همه چيزهايى را كه ديده و تجربه كرده بود و اسپتزلر به او گفت تجربه شما خارج از تخصص من است و بعد از ۱۲سال هنوز اسپتزلر نمى دانست آن حالت را چگونه توجيه كند.
• حقيقت يا توهم
امروزه پيشرفت هاى پزشكى به پزشكان اجازه مى دهد افرادى را كه در زمان هاى گذشته به طور غيرقابل برگشتى ممكن بود، بميرند، به زندگى برگردانند. در حقيقت اين علم عملاً مرز آنچه را كه مرگ مى ناميم، عقب رانده. هيچ كس نتوانسته آمار افرادى كه داستانى نظير داستان رينولدز (تجربه خروج از جسم)، سفر به داخل تونل و مواجه شدن با فرشتگان يا جدا شدن از مرحومان و افراد مورد علاقه شان دارند را بيان كند. اين حقيقت قابل توجه به نام NDE يا «تجربه نزديك به مرگ» نامگذارى شده است. ابتدا تقريباً همه پزشكان چنين گزارش هايى را رد مى كردند و توضيحات علمى و پزشكى آنها آن حالت را به هم ريختگى عصبى كه از تغييرات به وجود آمده، هنگام مرگ مغزى منتج مى شد، مى دانستند. با وجود اين به هم ريختگى عصبى فقط در صورتى كه بنا به دلايلى مغز بعضى از كارايى هايش را حفظ كند، مى تواند اتفاق بيفتد و توضيحى در اين خصوص وجود داشت. در يك مسير مستقيم مغز مى تواند مانند كامپيوترى باشد كه منابع تغذيه ها و آى سى هاى آن را جدا كرده باشند، لذا نمى تواند توهم داشته باشد و اصلاً نمى تواند كارى انجام دهد و همان گونه كه شروع زندگى هوشيارانه را نمى توان مشخص كرد، در مورد پايان زندگى نيز چنين است. مشخص كردن زمان دقيق مرگ معلوم نيست. در حقيقت از نظر پزشكى و علمى غيرممكن است. ميشل سابوم كارديولوژيست مى گويد كه اين طور به نظر مى رسيد كه زمان مرگ يك لحظه واحد در زمان است، ولى حالا اين طور به نظر مى رسد كه مرگ يك پديده مرحله اى است نه يك لحظه منفرد در زمان. ما نياز به چيزى جهت ادامه كار داريم، همانگونه كه جامعه ما از عوامل اجتماعى و قانونى متنوعى تشكيل شده كه نهايت را مشخص مى كند در اينجا نيز مواردى وجود دارد كه با آنها بيشتر آشنايى داريم.
• مرگ كلينيكى
تنفس و ضربان قلب متوقف شده اند، شخص ممكن است هنوز قادر به ادامه زندگى توسط دستگاه احياى قلب و ريه يا وسايل ديگر باشد. مرگ كلينيكى بستگى به اين دارد كه علائم حياتى تحت چه شرايطى متوقف شده اند و چرا؟
• مرگ مغزى
فعاليت بخش پايينى يا ساقه مغز كه اعمال غيرارادى و اتوماتيكى بدن را اداره و كنترل مى كند متوقف مى شود و شخص فقط با كمك دستگاه حفظ حيات احياى قلب و ريه مى تواند به زندگى خود ادامه دهد. اظهارنظرها در خصوص طول زمان يا دوره اى كه ساقه مغز غير فعال بوده تا زمانى كه فرد به طور طبيعى مرگ را دريابد متفاوت است.
• مرگ بخش بالايى مغز
ساقه مغز هنوز فعال است، قلب، شش ها و سيستم هاضمه كار مى كنند ولى بخش احساس كردن و فكر كردن مغز از فعاليت باز ايستاده، در اينجا اين امكان وجود دارد كه بدن با دستگاه CPR براى مدتى طولانى نيز فعاليت داشته باشد.
• مرگ تمامى مغز يا مرگ مغزى كامل
هم بخش پايينى و هم بخش بالايى مغز از كار افتاده و فعاليتش متوقف مى شود گويى به اندازه كافى درهم آميختگى نداشته اند. بعضى از رهبران روحانى و كارشناسان و صاحب نظران مختلف سئوال مى كنند كه آيا روح در هنگام مواجه شدن با يكى از موارد بالا جسم را ترك مى كند؟ تجسم هايى در حالت NDES يا «تجربه هاى نزديك به مرگ» اتفاق مى افتد اين در حالى است كه هيچ فعاليت مغزى جهت دريافت آنها وجود ندارد. دانشمندان و صاحب نظران الهيات و گروه مردم عادى براى دريافت پاسخى گرد آمده اند، در جريان تئورى هاى متداول علمى چنين تجربياتى نمى تواند به سادگى رخ دهد. مرگ و هوشيارى كاملاً دقيق و بدون خطا هستند، در بحث مربوط به تجربه نزديك به مرگ بعضى ها معتقدند كه علم بايد به جهتى سوق داده شود كه جايى براى احتمال وجود روح باز كند. عده اى هنوز بدبين اند. من از محقق بريتانيايى سوزان بلك مور كه داراى مدرك دكترا است سئوال كردم، آنچه كه او در خصوص پم رينولدز بيان مى كند اين است كه او مى گويد اگر آنچه كه شما شرح داديد درست باشد همه علوم مى بايست مجدداً بازنويسى شوند. به هر حال بلك مور مى گويد اطلاعات و آمار دقيق نيستند. او پس از حدود سى سال تحقيق در خصوص مسائل غيرعادى و غيرمتداول مى گويد من فقط مى توانم بگويم كه موارد مانند يكديگر نيستند. او در كتابى به نام من براى زيستن درخصوص تجربه هاى نزديك به مرگ مى گويد: ظواهر اين تجربيات نزديك به مرگ به علاوه عبور از تونل و نيز خارج شدن از جسم مى تواند انگيزه و علت فيزيولوژيكى داشته باشد، مثلاً در حين جراحى مغز و تحت تاثير بيهوشى عمومى بيماران گاهگاهى رويت چيز هايى از دورنماى يك تجربه خارج از جسم بودن را گزارش مى دهند. سايرين تحت تاثير LSD و ترياك، حشيش و قرص هاى آرام بخش و خواب آور و نيز در زمان استرس نظير اين موارد را بيان مى كنند. او معتقد است كه هنگام استفاده از مواد بالا مغز هيچ گونه عكس العملى ندارد. به عقيده او مى توان نتيجه گيرى كرد كه تجربه خروج از جسم و همه عوامل ديگر در تجربه هاى نزديك به مرگ با مرگ مغزى شروع مى شوند و خاتمه مى يابند.
كارديولوژيست و محقق NDE (تجربه نزديك به مرگ) ميشل سابوم آنچه را كه رينولدز بيان كرده و ديده و شنيده با آنچه از يادداشت هاى اسپتزلر جراح او مقايسه مى كند درمى يابد در طول مدتى كه رينولدز تونل را تجربه مى كرده به هيچ وجه فعاليت مغزى نداشته مانند كامپيوترى كه قبلاً صحبتش شد و مغز او با كليه توانايى هايش مرده بوده و يك مغز مرده نمى تواند خصوصيت ديگرى داشته باشد، نه مى تواند چيزى را ببيند و تصور كند و نه مى تواند عكس العملى نسبت به داروى بيهوشى يا ساير مخدرها داشته باشد. او تمام استانداردهاى كلينيكى مرگ را دارا بود. طبق اظهارات سابوم او خونى در بدنش نداشت و نيز كاملاً فاقد علائم حياتى بود. بنابراين آيا اين مرگ بود؟ و اگر اين مرگ بود تجربه اى كه او در طول اين مدت داشت چه بود؟

• اين من نيستم، فقط جسم من است
باربارا رومريك پزشك عمومى در فورت لادرديل فلا اولين بار با بيمارى كه داراى تجربه نزديك به مرگ بود مواجه شد. در زمان رزيدنتى باربارا در سال هاى اوليه ۱۹۹۴. او با بيش از ۶۰۰ نفر مصاحبه داشته كه گزارشى از تجربه نزديك به مرگ را داده اند و درخصوص آن نيز كتابى هم نوشته اند، گرچه نقطه نظر او با بسيارى از اين افراد در زمينه پزشكى يكسان نيست، اين مصاحبه ها او را به اين نتيجه رساند كه چيزى وجود دارد كه پس از مرگ ما به زندگى اش ادامه مى دهد.
او مى گويد در طول مدتى كه با اين افراد مصاحبه داشتم آنها مى خواستند با ساير افرادى كه همين تجربيات را داشتند صحبت كنند. او در عوض شروع به حمايت از چنين افرادى كه يكى از گروه هاى بزرگ جهان هستند كرده و مى گويد مى خواستم داستان هايشان را بشنوم بنابراين در گردهمايى هايشان حاضر مى شدم. زوج هايى معمولى بيشتر زنان و مردان ميانسالى بودند كه گرد آمده تا در تجربه اى كه براى بسيارى از آنها تناوب سفر روحى و زندگى بود سهيم شوم. رابرت ميلهم مى گويد كه قلبش در اثر حمله قلبى از كار افتاد. «درد از بين رفته بود من روى جسم خودم معلق بودم و در حالى كه دراز كشيده بودم به خودم نگاه مى كردم كه رويم را مى پوشاندند.» پس از يك زندگى توام با خودخواهى اينك مرگ از من فرد بخشنده اى ساخته بود. آقاى كن اميك درخصوص يك NDE كه پس از يك واكنش آلرژى برايش پيش آمده مى گويد كه نفسش قطع شده و رنگش كبود شده. او مى گويد خودم را در آن حالت مى ديدم، مى توانستم بشنوم، حالاتى مثل ترس و آرامش را حس مى كردم. اميك مكث مى كند انگار كه دوباره آن حالت را تجربه مى كند. پس آن شىء كبود شده روى تخت كيست؟ آن منم. مى دانم كه منم. نگاه كردن به او مرا مى ترساند. اما واقعاً آن من نيستم، آن فقط جسم من است. اين مطالب مداركى كه نشان بدهد آنها از نظر كلينيكى مرده بودند را به دست نمى دهند ولى نكته اى در كنار اين مسئله وجود دارد. اين يك تجربه نزديك به مرگ است و اين است كه آنها را جذب مى كند. رومر مى گويد اينگونه افراد از اينكه مى فهمند تنها و يا ديوانه نيستند آرامش پيدا مى كنند، داستان هاى آنها ممكن است توهمى به نظر برسد ولى اينقدرها هم غيرعادى نيستند. آنها داستان هاى برگرفته از NDES يا تجربيات نزديك به مرگ را در سراسر جهان منعكس مى كنند.
• مدارك جديد، نظريه هاى جديد
بسيارى از محققين پزشكى بر اين عقيده اند كه تجربه هاى نزديك به مرگ هنگامى كه مغز فعاليت كامل و كافى نداشته باشد اتفاق مى افتند. آنها مى گويند ممكن است اين تجربيات باوركردنى باشند ولى نه به عنوان وجود زندگى پس از مرگ بلكه چيزى مثل خطور كردن به مغز و نيز معتقدند كه هوشيارى به تنهايى در مغز وجود ندارد. در نوشته اى كه در دسامبر ۲۰۰۱ در مجله پزشكى بريتانيايى به نام Lancet منتشر شد كارديولوژيست هلندى به نام ون لومل مى نويسد مرد ۴۴ساله اى را كه دچار حمله قلبى شده بود با آمبولانسى به بيمارستان آورده و دكترها قلب او را با دستگاه شوك دهنده به كار انداختند. پرستارى دندان هاى مصنوعى بيمار را از دهان او جهت جاى دادن لوله تنفسى در گلوى بيمار خارج كرد. سپس مرد را به بخش مراقبت هاى ويژه بردند. يك هفته بعد مرد بيمار پرستارى را كه دندان هاى مصنوعى او را از دهانش خارج كرده بود ديد و او را شناخت با اينكه در برخورد قبلى بيمار در حالت كما و مرگ كلينيكى بود. او به پرستار گفت شما دندان هاى مصنوعى مرا از دهانم خارج كرديد و در ادامه به توضيح ساير جزئيات پرداخت و گفت كه جداشدن روح از بدنش را مشاهده كرد. در تحقيقى جهت بيان تفاوت تجربه هاى نزديك به مرگ ون لومل و همكاران محققش با ۳۴۳ نفر كه دچار حمله هاى قلبى شده و زنده مانده بودند مصاحبه كردند. ۱۸ درصد از هوشيارى كامل خود صحبت كردند. ون لومل مى گويد اين افراد همه چيز را به طور كامل از احساس خود و آرامش پرواز به مرحله تجربه نزديك مرگ بيان كردند. متن چاپ شده محققان بريتانيايى در بيمارستان عمومى ساوتهمپتون در مجله «Resuscitation» به اين نتايج اشاره مى كند كه ۱۱درصد از بيماران داراى حافظه كامل در دوره بيهوشى بوده اند. شش درصد از آنها پس از حمله قلبى به هوش آمدند و به زندگى بازگشتند و تجربه هاى نزديك به مرگ خود را بازگو كردند.
هم ون لومل و هم محققين بريتانيايى بر اين باورند كه اين يافته ها بيانگر اين مسئله است كه هوشيارى مى تواند در صورت فقدان فعاليت مغز نيز وجود داشته باشد. «شما مى توانيد مغز را با يك دستگاه تلويزيون مقايسه كنيد.» او مى گويد: «برنامه تلويزيونى در دستگاه تلويزيون شما نيست.» پس هوشيارى كجا است؟ آيا در تك تك سلول هاى بدن است؟
ون لومل مى گويد من فكر مى كنم كه چنين باشد. «ما مى دانيم كه روزانه ۵۰ ميليون سلول مى ميرند.» او به اين مسئله اشاره مى كند كه اين نابودى در مقياس بالا به اين معنى است كه تقريباً همه سلول هاى تشكيل دهنده وجود من و شما نو و جديد هستند در صورتى كه ما نسبت به آنچه هميشه بوده ايم تغييرى را احساس نمى كنيم. براى ون لومل مسئله به اين صورت ادامه مى يابد كه بايد «نوعى ارتباط بين سلول هاى ما وجود داشته باشد» يا به عبارت ديگر همه سلول هاى ما نه فقط سلول هاى مغزى بلكه تريليون سلول ديگر كه در ماهيچه ها، استخوان بندى، روده و احشا، پوست و خون وجود دارند «به طريق شبكه مانندى با هم تبادل اطلاعات يا گفت وگو دارند» در نتيجه ما تجربياتمان را فعالانه حفظ كرده حتى در زمانى كه بيليون سلول تشكيل دهنده بدن ما از بين رفته و بيليون سلول ديگر جاى آنها را مى گيرند. پس در اين صورت همه سلول ها هنگام مرگ مغزى نيز زنده اند و مى توانند از طريق ذهن از مسائل به نحو غيرقابل توضيحى آگاه شوند. عقايد و پيشنهادات ممكن است ما را از مراحل توضيحى تجربه هاى نزديك به مرگ دور كند مثل دلايل محكم زندگى پس از مرگ ولى آنها افق هاى جذاب خودشان را دارند. پس اين به چه معنى است اگر ذهن انسان پس از مرگ مغزى فعاليت داشته باشد آيا بايد در مورد بازگشت پس از مرگ مغزى بازنگرى داشته باشيم. تجربه هاى نزديك به مرگ ما را وادار مى سازند كه مجدداً سئوالاتى را كه فكر مى كرديم پاسخشان را مى دانيم امتحان كنيم. مرگ چيست؟ هوشيارى كجا است؟ و آيا علم مى تواند روح را بيابد؟
منبع: Readers digest, Aug 2003

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:14  توسط فاطمه مهربانی  |