|
|
|
||||
|
اگه می شد چی می شد اگه می شد سربازا تفنگاشونو خاک کنن بچه های نون نخورده اشکاشونو پاک کنن اگه مش شد همه با درختا مهربان باشن برای دیدن بارون تو کوچه صف بکشن اگه می شد دنیا رو به دست بچه ها بدن غصه هار توی صندوقچه ی قصه جا بدن اگه می شد چی می شد؟ دلامون یکی می شد؟ اگه می شد دیو تو یه بطری زندونی کنیم دستامونو سقف مردم خیابونی کنیم اگه می شد تن دریا هارو شست و شو بدیم خاک مسموم همه دنیا رو شست و شو بدیم اگه می شد پاک کنیم دنیا رو از اورانیم تا که هیچ اسمی نمونده دیگه از بمب اتم ... اگه می شد چی می شد؟ دلامون یکی می شد؟
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 5:19 توسط فاطمه مهربانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
امیدوارم حالتان خوب باشد دلتون هم شاد با شد منتظر مطالب جالب باشید در همین چند روز آینده با کلی مطلب و خبر جالب می آیم
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:18 توسط فاطمه مهربانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مکملهای ویتامینی خوب یا بد؟
اعتقادی میان برخی افراد مرسوم است مبنی بر اینکه اگر مکملها خطرناک بودند و برای انسان ضرر داشتند به فروش نمیرسیدند.
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:13 توسط فاطمه مهربانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دانشمندان تغيير فصل را در سياره مشتري مشاهده كردند: دانشمندان ميگويند نوارهاي ابري سياره مشتري احتمالا به علت تغيير فصل تغيير رنگ پيدا ميكنند.
به گزارش خبرگزاري رويترز از واشنگتن، دانشمندان ناسا و مومسسه علوم تلسكوپ فضايي در بالتيمور دريافتهاند تصاوير دريافتي از تلكسوپ مدارگرد هابل برخي از جالبترين تغييرات جوي مشتري را كه تاكنون به ثبت رسيده است نشان ميدهد. درحالي كه قسمتهاي سفيد نوارهاي ابر سياره قهوهاي رنگ ميشوند، رنگ قسمتهاي قهوهاي اين نوار ابري روشنتر ميشود. "امي سيمون ميلر" دانشمندان علوم سيارات در مركز پروازفضايي گودارد ميگويد اين پديده هر از چند گاه يك بار رخ ميدهد. مشتري هميشه به يك رنگ نميماند. اين تصاوير درست در زماني كه تحولي در سراسر اين سياره درحال وقوع است گرفته شده است و نشان ميدهد كمربندها و نوارها هم زمان تغيير رنگ ميدهند. اين تغييرات كه به طور مشروح در نشاني اينترنتي سال مشتري بسيار طولاني و برابر ۱۲سال زميني است. تغيير در گرماي خورشيد بر گازهاي جو اين سياره غول پيكر تاثير ميگذارد. هنگامي كه سيارات در مدار خورشيد حركت ميكنند زوايه آنها نسبت به خورشيد تغيير ميكند و در نتيجه زاويه تابش پرتوهاي خورشيدي به آنها عوض ميشود كه اين امر به نوبه خود باعث تغيير فصلها ميشود.
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:11 توسط فاطمه مهربانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شتاب زلزله در زمينهاي آبرفتي دو برابر ميشود :
مدير بخش زلزله شناسي و مهندسي زلزله مركز تحقيقات ساختمان و مسكن گفت: براساس تحقيقات صورت گرفته مشخص شد كه شتاب زلزله در زمينهاي آبرفتي دو برابر ميشود. دكتر علي بيت اللهي روز يكشنبه در گفت و گو با خبرنگار علمي ايرنا افزود: مناطقي كه خاكشان داراي ريزدانه بيشتري است و به اصطلاح " شل" هستند در زمان وقوع زلزله جابجايي بيشتري در آنان رخ ميدهد. وي با اشاره به تحقيقات صورت گرفته دراين خصوص اظهار داشت: اگر ما ضريب زلزله در نقطهاي از خاك سفت است را يك عدد در نظر بگيريم بايد آن عدد را در زمين آبرفتي شل چند برابر فرض كنيم. وي با اشاره به زلزله كجور در مازندران گفت: به علت آبرفتي بودن زمين آن منطقه شتاب زلزله در آنجا نسبت به ساير مناطق دو برابر شد. بيت اللهي تصريح كرد: بايد در ساخت و ساز ابعاد ستونها و تيرها با توجه به نوع خاك و ميزان فشار و شتاب در زمان وقوع زلزله تقويت شوند به همين دليل در ساخت و ساز بايد شرايط ساختگاهي بنا از لحاظ نوع زمين و جنس خاك مورد مطالعه قرار گيرد. مدير بخش زلزله شناسي و مهندسي زلزله مركز تحقيقات ساختمان و مسكن گفت: در مطالعه شرايط ساختگاهي ساختمان، توجه به پارامترهاي شتاب جنبش نيرومند زمين در سطح زمين و رفتار ساختمان با توجه به اندازه فشار، تاكيد ميشود. وي افزود: امروزه مطالعات ساختگاهي در ساخت و ساز فقط براي ساختمان- هاي بزرگ ، برجها و برخي ساختمانهاي خاص لازم الاجرا است در حالي كه عمده خسارات در زمان وقوع زلزله شامل اماكن مسكوني ميشود،بنابراين اين مطالعات بايد به صورت يك برنامه ريزي جامع در طيف وسيع انجام شود.
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:11 توسط فاطمه مهربانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مهندسان آلماني نوعي سيستم جديد طراحي كردهاند كه به شما امكان ميدهد، پشت هيچ چراغ قرمزي توقف نكنيد و در تمام مسير خود در تقاطعها فقط با چراغ سبز راهنمايي و رانندگي مواجه شويد.
به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تصور كنيد در حين رانندگي به سوي دفتر كار خود با هيچ چراغ قرمزي برخورد نكنيد. خوب با دستاورد جديد يك شركت خودروسازي آلماني به زودي اين رويا، به واقعيت تبديل خواهد شد. اين شركت وسيله جديدي موسوم به «تراولوشن» ابداع كرده كه وقتي در داخل خودرو نصب شود به شما اطمينان ميدهد كه هر وقت به تقاطع برسيد، چراغ سبز باشد و بتوانيد بدون توقف عبور كنيد.
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:9 توسط فاطمه مهربانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جام جم آنلاين: چاقترين گربه جهان براي آن كه بتواند در برنامه «رژيم» شبكه تلويزيوني ان بي سي شركت كند، بيش از 90 كيلوگرم از وزن خود كاست.
به گزارش ايسنا، صاحب «توينا» كه چاقترين گربه جهان است، رژيم سادهاي براي او در نظر گرفت، به طوري كه اين گربه از 150 كيلوگرم به 55 كيلوگرم رسيد و هم اكنون نيز رژيم غذايي و حتي ورزشي خود را به طور كامل و منظم دنبال ميكند
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:9 توسط فاطمه مهربانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دانشمندان مجموعهاي شگفت انگيز از ردپاهاي دايناسور در مرز ايالتهاي آريزونا ـ اوتا در آمريكا شناسايي كردند. به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تعداد اين ردپاها به قدري زياد است (بيش از يكهزار ردپا) كه زمينشناسان، اين منطقه را «تالار رقص دايناسور» نامگذاري كردهاند. اين محل در ميان مظهر ملي «صخرههاي ورميليون» واقع شده است.
در مقالهاي كه در همين زمينه در مجله پالايوس چاپ شده، قدمت اين ردپاها 190 ميليون سال قبل عنوان شده است. «مار جوري جان» ـ پروفسور دانشگاه اوتا ـ در اين باره ميگويد: به احتمال زياد در اين محل بيش از يك نوع دايناسور وجود داشته است. منطقه مزبور حدود يك سوم هكتار را تشكيل ميدهد و نشان دهنده جابجايي دايناسورها در اطراف محلي است كه احتمالا يك چاله آبي در اوايل دوره ژوراسيك بوده است. در آن زمان، جنوب و غرب آمريكا پوشيده از زمينهاي شني در ابعادي بزرگتر از صحراي آفريقا بوده است
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:9 توسط فاطمه مهربانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام دوستان امیدورم هر گوشه کره ی زمین هستید شادوخوشحال باشید این داستان را خودم نوشتم و دوست داشتم شما هم بخوانید اگر هم دوست داشتید نظر بگذارید راستی آماده تبادل لینک هستم
درروزگاری جنگلی سرسبز و پر برکت شیری خود خواه و مغرور سلطنت می کرد او دوست داشت همه ی حیوانات او را صاحب جان و مال خودشان بدانند با این وجود می گفت در جنگل من ،تمام زیر دستانم باید در رفاه و آسایش باشند . او آنقدر به بی حرمتی به حیوانات جنگل ادامه دادکه شورشی از جانب حیوانات جنگل در گرفت و سلطان جنگل فرار را برقرار ترجیح داد و پس از رفتن او ، جنگل در آشوب گرفتار شد. سلطان چون فقط به خوشگذراندن حیوانات می اندیشید و به فکر بالا بردن شعور و آگاهیشان نسبت به خطراتی که در کمینشان قرار داشت ،نبود؛ در نتیجه حیوانات گرفتار فرصت طلبانی شدند که رئیس آنها یک گرگ سالوس و فریب کار با دندان های نیشش زیر لب های خندانش پنهان بود دستان پُر مو و نرمی داشت که ناخن های تیز ش در زیر آن مخفی شده بود و حیوانات دیگر هرکدام به تامین منافعشان در خدمت آن گرگ بودند. آنها همه ی حیواناتی را که حاضر نبودند از آنها تبعیت کورکورانه کنند و در جنایات و خرابی جنگل مشارکت کنند ،نابود می کردند و یا از این جنگل فراری می دادند به جز یک کبوتر سفید و دانا که هم عاقل و با شعور بود و هم از جمله پرندگان آزاد منش .او نمی توانست بدبختی که حیوانات گرفتار و یا در حال گرفتار شدن به آن بودند ببیند به همین دلیل در هر فرصت که پیش می آمد نزد حیوانات می رفت و آنها را از عاقبت بی خیالی آگاهاشان می کرد ،ولی هیچ فایده ای نداشت چون حیوانات هر کدام به خاطر منافع ناچیزی که از طرف گرگ و همدستان او به آنها می رسید ،بدون فکر و با بی تفاوتی رفتار می کردند. هر وقت کبوتر دانا نزد آنها می آمد ، گروه گرگ ها می دیدند اگر وضع به همین ترتیب پیش برود ممکن است حیوانات به فکر فرو روند و بفهمند زندگیشان در حال نابودی است این دلیل آنها تصمیم گرفتند کبوتر دانا و آزاد اندیش را به دام بیندازند و با استفاده از باج هایی که از حیوانات جنگل می گرفتند یک تور بزرگ تهیه کردند و آن را پهن کردن تا کبوتر را به دام بیندازند. وقتی کبوتر از این موضوع آگاه شد نزد حیوانات رفت و از آنها کمک خواست ولی هر کدام به و گونه ای خود را از این ماجرا کنار می کشیدند و بدون تفکر و اندیشه از آن می گذشتند . هنگامی که کبوتر دانا نزد مرغ رفت و به او گفت : رئیس گرگ ها قصد دارد من را به تور بیاندازد و اسیر کند . مرغ با بی تفاوتی جواب داد: «به من ربطی ندارد که چه بلایی به سر تو می آید من باقی مانده ی غذای گرگ ها را می خورم و تخم می گذارم ؛ اینگونه زندگی برای من بد نیست و این مشکل تو است». کبوتر دانا که از یاری مرغ منصرف شده بود اینبار به دیدن بز رفت و این مشکل را برای او نیز بازگو کرد و او را هم از توطئه گرگ ها آگاه ساخت ،امّا بز هم دست یاری به کبوتر نداد و گفت :«مشکل تو برای من اهمیت ندارد و در حل این مشکل نمی توانم تو را یاری دهم». کبوتر بدون آن که از یاری گرفتن از حیوانات جنگل دل سرد شود به سوی گاو رفت تا از او هم در خواست کمک کند . مشکلش را برای او هم باز گو کرد ولی گاو نیز با بی توجهی گفت :«این تو که چنین مشکلی داری برای من اهمیتی ندارد ، زیرا جناب گرگ به من هر از گاهی مقداری علوفه می دهند تا زنده بمانم و مقداری شیر هم بدهم ». کبوتر دانا نزد الاغ رفت و گفت :«جناب گرگ دامی برای من گسترانده و قصد اسیر کردن مرا دارد و من از تویاری می خواهم که بیایی و دست در دست هم از دستورات گرگ نا فرمانی کنیم تا به یاری دیگران او وهم دستانش را از جنگلی که روزی سرسبز بوده و اکنون ویرانه و خرابه گشته بیرون کنیم و حیوانات در بند را آزاد کنیم » ولی الاغ با بی خیالی گفت :« من هم اینک غذایی برای خوردن و جای کوچکی برای استراحت دارم و دوست ندارم که جناب گرگ به مخالفت برخیزیم مبادا که همین زندگی فقیرانه و بد بختانه را هم از من بگیرد. سرنوشت تو و به دام افتادنت برای من مهم نیست» کبوتر دانا دل شکسته برای رفتار حیوانات از درگاه خداوند طلب عاقبتِ خیر کرد .امّا غافل از قوانین حاکم برطبیعت که هر حیوانی هر وضعیتی دارد اوّل خودش مقصر است بعد دیگران . کبوتر هم تنها در گوشه ای از جنگل در ترس و اضطراب و نا امنی زندگی مخفیانه ای را می گذراند . تا این که اتفاقی رخ داد و تمامی حیوانات گرفتار سر انجام بدی که برای خود ساخته بودند ،شدند . در یکی از روزها وقتی بچه ی گرگ در جنگل مشغول تمرین شکار و بازی کردن بود حادثه ای برای او پیش آمد که شروعی برای ظاهر شدن عاقبت فرصت طلبی حیوانات شد . بدین شکل که ماری سمی درون توری که پدران و گذشتگان بچه گرگ برای گرفتار کردن کبوتر برروی زمین در داخل جنگل پَهن کرده بودند افتاده بود و از این گرفتاری به شدت عصبانی بود . بچه گرگ به خیال خام اینکه کبوتر آزاد اندیش اسیر شده است برای پاره کردن او روی تور افتاد ولی غافل از آن که ماری سمی فوق العاده عصبانی در آن بود که بچه گرگ را نیش زد .وقتی که گرگ فهمید چنین حادثه ای برای بچه اش پیش آمده بهترین طبیب جنگل که ،خوکی با سواد ولی پست فطرت بود و تنها از علم خود در جهت خدمت به گرگ و خانواده اش استفاده می کرد را ، خواست و به او گفت :«اگر بچه اش را مداوا نکند او را خواهد کُشت » . خوکِ طبیب هم به خاطر منافع خود دست به هر کاری زد تا او را درمان کند. او برای این کار دیگر حیوانات جنگل را نابود کرد و از گرگ خواست تا دستور دهند سر مرغ را ببرند و خون مرغ را به بچه گرگ بدهد شاید که سلامتی اش را باز یابد . پس به دستور گرگ جلادان به سراغ مرغ رفتند و سر او را از بدنش جدا کردند و خونش را به بچه گرگ دادند امّا فایده ای نداشت و او مُرد. هنگامی که خبر مرگ بچه گرگ به گوش پدرش رسید دستور داد تا خوک را بکشند و شکمش را پاره کنند و برای مراسم سوگواریبچه اش حاضر کنند امّا ، به دلیل این که دیگر گرگ ها نیز از جنگل های اطراف برای این مراسم و هم دردی با جناب گرگ آمده بودند گوشت خوک برای همه کافی نبود .پس گرگ دستور داد سر بز را نیزاز تنش جدا کردند و ، او را در آن مراسم خوردند . برای برگزاری سومین روز مرگ بچه گرگ باز هم مراسمی برپا شد که به خواست جناب گرگ در آن مراسم گاو را برای غذا به عزاداران دادند. مدتی گذشت دیگر در جنگل غذایی نبود تا گرگ ها بخورند و آنها از شدت گرسنگی به الاغ حمله بردند و او را هم دَریدند و خوردند. پس از گذشت چندین سال روزی که کبوتر دوباره به جنگلی که به ناچار از آنجا رفته بود، بازگشت ؛ دید تمام آن حیواناتی که از سرنا آگاهی و به خاطر منافع خودشان حاضر به حمایت از کبوتر نشده بودندو سکوت کردند،به سرنوشتی تلخ و ناگوار دچار شده بودند . کبوتر بسیار ناراحت شد و خطاب به آن حیوانات که دیگر هم زنده نبودند فقط گفت: (به ایزد قسم اگر خرد داشتید ،کجا این سرانجام بد داشتید).
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:12 توسط فاطمه مهربانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:14 توسط فاطمه مهربانی
|
|
|||||
|
|||||